خدایا چی میشد دنیا همون رنگی بود که میخواستم؟
شب قشنگیه! چشمک ستاره ها به ماه !
سکوت مهتاب !یه آرامش خاصی داره!
ولی من امشب آروم و قرار ندارم بی تابم،بی قرارم!
کاش الان بارون میومد،میرفتم زیر بارون قدم میزدم
باهات حرف میزدم
از دنیای کوچیک خودم میگفتم
از داشته ها و نداشته هام
از عشقم
از آرزو هام
الان میگی چه بنده پرویی! آخه خودت یاد دادی همه چی و فقط و فقط از خودت بخوام...یادته؟!
خوب میدونی این لحظه این وقت شب، تو دلم چی میگذره
مثل عصری دلم گرفته...یه جایی و میخوام که هق هقه گریمو کسی نشنوه!
خدای خوب و مهربونم !
بازم مثل همیشه همه چی و به خودت میسپارم...
نظرات شما عزیزان:
@فرزاد@ 
ساعت4:01---17 ارديبهشت 1390
سلام..به منم یه سر بزن...مرسی
|