دلم هوای مصطفی رو کرده!
یعنی خوابیده یا هنوز مهمونیه؟!
اما نه اون که میدونه بدون اس ام اسش خوابم نمیبره!
اونکه میدونه تا صداشو نشنوم خواب به چشام نمیاد!
امروز خیلی روز کسل کننده ای بود!
الهی فداش بشم ،نتونستم خبری ازش بگیرم
نه که صداشو نشنیده باشم،نه!!!
ولی مثل روزای قبل حس و حال خوبی نداشتم
یه لحظه رفتم تو فکر هفته قبل!

سه شنبه هفته قبل بود که مصطفی واسه خاطر من اینهمه راه اومد تا همدیگرو ببینیم!
آخ که چقدر دلم واسش تنگ شده!
چرا اینقده از هم دوریم؟!
کاش تو یه شهر بودیم
ای کاش شرایط یه جوری بود که من میتونستم برم اونجا !
میدونم که خیلی واسش سخته وقتی میاد اینجا
میدونم تحمل گرما رو نداره!
میدونم وقتی میرسه خونه از خستگی سفر هر چقدر که استراحت کنه کمه!
الهی فداش بشم که اینقده اذیتش کردم
چه لحظه قشنگی بود وقتی منتظر اومدنش بودم!
دلم واسه لحظه بودنش تنگ شده خداجونم!
انگار نه انگار دو روز با هم بودیم!
خیلی زود همه چی گذشت
اما...
به روزی فکر میکنم که واسه همیشه پیش همیم!
این آرومم میکنه
یادش بخیر ... یاد روزی افتادم که واسه اولین بار همدیگرو دیدیم!
دلم نمیومد ازش جدا شم!
پیش خودم میگفتم دیگه معلوم نیست کی ببینمش!
قربونت خدا جونم چقدر تو مهربونی...
فکر نمیکردم
دو هفته بعد ببینمش!
چقدر خوش گذشت،هیچ وقت اون روزا رو فراموش نمیکنم!!!
ایندفه دیگه وقت رفتن ازش قول گرفتم که دو هفته دیگه باید بیای وگرنه سارات از دوریت دق میکنه!

فداش بشم سر دوهفته اومد

چقدر خوشحال بودم!
کاش میشد دوباره لحظه ها تکرار میشد!
ایندفه از دفه قبل بیشتر دلتنگش شده بودم،همش روز شماری میکردم که کی اون روز میرسه!
وقتی گفت بلیط اکی شده از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم
هی روزگار...کاش تو یه شهر بودیم ...کاش از مصطفی دور نبودم...
کاش میشد امروز پیشت بودم